محمد رضا واليزاده معجزى

123

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

بود و مىگفتند در مازندران در يكى از قبرستان‌ها گنج مهمى پيدا شده بود كه در ميان آن يك شمشير جواهرنشان بسيار پرارزشى وجود داشته كه ظل السلطان همه را براى خود برداشته و مخفى كرده بود و مقدارى از مسكوكات طلا و كمى هم از جواهرات را براى پدرش به تهران فرستاده بود . ولى غافل از اين‌كه پدرش با جاسوسان زبردستى كه در تمام ايالات از خود اهالى داشته ، از وجود شمشير آگاه شده است . روزى كه ظل السلطان در حضور شاه نشسته بود ، شاه مىگويد : " چيزى بنويس ببينم خطت پيش آمده است يا نه " و چون ناصر الدين شاه خودش خوب مىنوشت ، به اين جهت علاقه داشت درباريانش همه خوش‌خط باشند و منظور ناصر الدين شاه اين بود كه به بهانه نوشتن خط وجود شمشير را در نزد ظل السلطان به او ثابت كند . ولى ظل السلطان از موضوع نقشه پدر آگاه نبود و به خيال خودش از اين فرصت استفاده كرد و براى پدرش شعرى نوشت كه خلاصه معنايش اين است كه " در آتش عشق مىسوزم كار را زودتر تمام كنيد . " ناصر الدين شاه مفهوم شعر را به روى خود نياورده ، قلم برداشت و گفت : " من هم حالا مىنويسم تا ببينم از پدر و پسر خط كدام يك بهتر است " و فى البداهه شعرى كه خود در همان حال ساخته بود ، روى كاغذ نوشت : شمشير جواهر ندهى گر به من اى ماه * اين لعبت پرعشوه نصيب تو نگردد و بدون اين‌كه حرفى بگويد آن را به دست ظل السلطان داد . ظل السلطان يك دفعه متوجه شد كه باخته است و ديگر چاره‌اى جز تسليم ندارد و لذا عصر همان روز شمشير را برداشت و با دقت تماشا كرد و به حضور پدر برد و كاغذى كوچك به قبضه آن بست كه در آن نوشته بود : " من امر تو را اجرا كردم و شمشير جواهر را تقديم نمودم و حالا منتظر وعده و وفاى شما هستم . " ناصر الدين شاه شمشير را برداشت و با دقت تماشا كرد و بعد كاغذ را از قبضه آن گشود و با قيافه متعجب پرسيد : " متوجه نشدم منظورت چيست و كدام وعده را مىگويى ؟ " ظل السلطان در جواب گفت : " وعده امروز صبح كه مرقوم فرموديد اگر شمشير جواهرنشان را تقديم كنم به منظور خود نائل خواهم شد . " شاه خنديد و گفت : « عجب خيال نمىكردم اين‌قدر ساده باشى ، چگونه از پدرت شمشير را پنهان داشته بودى در صورتىكه وظيفه فرزندى آن بود كه همان موقع و ساعت كه شمشير بدستت آمد ، بدون درنگ براى پدرت مىفرستادى كه محتاج مدتى فكر كردن و نقشه كشيدن